از يأس ياس بگويم

از يأس ياس، بي هراس بگويم

بر ياس هاي جانماز ترمه‌ي مادربزرگ

جاي تسمه هاي تو پيداست

كوكب برهنه مي شود از شب

كوكب سياه مي‌شود از تب

بر شانه هاي نازك ابريشم

اين ضربه هاي درازآهنگ

تنديس بوي‌ناك كج آيين است

آيين زائيدن در سردناي دل‌آشوبه‌هاي باغ

از يأس ياس، بي لباس بگويم

تا اتفاق باغ، از زخم شانه‌هاي تو آتشفشان شود

*****

عسل براي زخم باز تو زهر است

غزل به پاي تو دشنام است

از يأس ياس، بي هراس بگويم

بي هراس، با وسواس

از يأس ياس، بي لباس بگويم

بر پاي ياس‌هاي جانماز پاره‌ي مادربزرگ

جاي گريه‌هاي تو پيداست

يك قطره اشك، زير پاي سرباز

*****

صحنه از يأس ياس

سياه مي‌شود

يك دست

پيش مي‌آيد

روز مي‌شود...!

                                                                        شهيارقنبري