قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود
ور نه هيچ از دل بي‌رحم تو تقصير نبود
.....
من ديوانه چو زلف تو رها مي‌کردم
هيچ لايق ترم از حلقه زنجير نبود
......
يا رب اين آينۀ حُسن چه جوهر دارد
که در او آه مرا قوّت تاثير نبود
.....
سر ز حسرت به در ميکده‌ها برگردم
چون شناساي تو در صومعه يک پير نبود
.....
نازنين تر ز قدت در چمن ناز نرست
خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود
.....
تا مگر همچو صبا باز به کوي تو رسم
حاصلم دوش بجز نالۀ شبگير نبود
.....
آن کشيدم ز تو اي آتش هجران که چو شمع
جز فناي خودم از دست تو تدبير نبود
.....
آيتي بود عذاب انده حافظ بي تو
که بر هيچ کسش حاجت تفسير نبود